جهان ما یا جهانهای دیگر؛ کدام حقیقیترند؟
انسان آنقدر به واقعیت جهان ماده عادت کرده که پذیرش واقعیتهای دیگر با ویژگیهای متفاوتی از جهان ماده برایش آسان نیست. معیار انسان برای تشخیص واقعیت یا عدم واقعیت یک تجربه , همان تجارب روزمره و ذهنیتهایی است که به مرور از تجربه زندگی عایدش شده است. با اینکه عقیده به جهانهای دیگر در اکثر فرهنگهای جهان وجود دارد اما وجود و امکان تجربه جهانهای دیگر از مواردی است که تحت تاثیر این ذهنیت کمتر بعنوان یک امکان واقعی ، جدی گرفته شده است.
امروزه ناکافی بودن این ذهنیت بعنوان معیار تشخیص واقعیت به شکلهای مختلف خود را نشان داده است. با اینحال تاکید عادت شده و بی قید و شرط ما بر واقعیت جهان بیداری ، موجب شده حقایق دیگری که در شرایط بالاتر آگاهی قابل دسترسی است را چندان باور نکنیم.
درباره عدم کفایت ادراکات حسی و باورهای ذهنی بعنوان معیار واقعیت , مثالهای متعددی وجود دارد که به بیان چند تایی از آن ها بسنده میکنیم. مثال دیگر ؛ تحقیقات علمی نشان داده است دنیایی که انسان درک میکند , دارای تفاوتهای بسیاری با دنیایی است که موجودات دیگر ادراک میکنند. بعبارتی با وجود اینکه ما در حال زندگی و درک جهان واحدی هستیم , اما مثلا تصویر یک خفاش و یک انسان از جهان با هم خیلی متفاوت اند. آیا بر مبنای این تفاوت میتوانیم ادعا کنیم ، دنیایی که خفاش , وال یا مگس درک میکنند دنیایی غیر واقعی است؟ و یا این مبناهای قضاوت انسان است که غیرواقعی میباشد؟ علم فیزیک نیز به آستانه پذیرش واقعیتهای نامتعارف در هستی رسیده است. نسبیت زمان میتواند به کلی دیدگاه ما را از زمان , هستی و زندگی دگرگون کند. تئوری کوانتوم بیان میکنند ناظر یک واقعه, در واقعیت بخشیدن به آن واقعه سهمی اساسی و تعیین کننده دارد. بعبارتی <هر ناظری در شکل بخشی جهان خود موثر است.> این مطلب بلافاصله سئوالی را به ذهن میاورد: آیا میتوان با تغییر نوع نگاهمان , جهان پیرامونمان و وقایع آن را آنطور که میخواهیم شکل و سازمان دهیم؟ در اینصورت واقعیت چیست؟ آیا هیچ واقعیت ثابت و جامدی وجود دارد؟ از سوی دیگر ، اگر چه انسان به زندگی در جهان سه بعدی عادت کرده است ، اما تئوریهای نوین فیزیک اخیرا در رابطه این موضوع با واقعیاتی روبرو شده است که زمانی گمان پذیرش آنها هم بعید به نظر میرسیده. یکی از این شگفتی ها این است که بر اساس تئوری موسوم به تئوری پرده یا تئوری ام . جهان دارای یازده بعد است. ازسوی دیگر با مطرح شدن روز افزون تئوری جهان هولوگرافیک ، درباره واقعیت جهانی که شاهدش هستیم به نتایجی مانند این میرسیم: شاید این موضوع که ما با هم به این توافق می رسیم که یک شیئ آنجا هست یا آنجا نیست بدان علت باشد که ما واقعیات اجماع شده را در سطح اجماع نشدةمان یعنی جایی که ذهن تمامی انسانها فارغ از هر گونه حد و مرزی در هم تنیده و به یکدیگر مرتبطند بیان و تایید میکنیم... آنچه ما بعنوان واقعیت درک میکنیم تنها یک بوم نقاشی است که منتظر ماست تا هر تصویری که میخواهیم را بر آن نقاشی کنیم. هر پدیده ای از خم کردن قاشق با نیروی ذهن گرفته تا صحنههای رویایی که در طول « برخورد کاستاندا با دونخوان» تجربه شد امکانپذیر خواهد بود چرا که چنین پدیدههایی حق مادرزادی ماست.[1] نکات دیگری از نابسندگی تجربه زندگیمان بعنوان «معیار تجارب واقعی» در دست است که این اشارات گذرا و اولیه به آنها کافی به نظر میرسد. در آخر میخواهم برای تکمیل و اتمام این مبحث توجهتان را به آیاتی از سوره اعلی جلب کنم که نه فقط این دنیا را تنها دنیا نمیداند بلکه آن را دربرابر جهان بعدی که پیش رو داریم ناپایدار و کم کیفیت میداند: «شما زندگی چند روزه دنیا را برگزیده اید حال آنکه حیات آخرت بهتر و پایدارتر است.»[2] الماسیان [1]نشریه علوم باطنی شماره 4و5 ، مقاله (دنیا تصویری هولوگرافیک) [۲]سوره اعلی 16و17
